فلات قارهcontinental shelfواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از حاشیۀ قاره، بین خط ساحلی و شیب قاره، با شیبی بسیار کم
فلاتلغتنامه دهخدافلات . [ ف َ ] (اِ) تان و تانه را گویند، و آن تارهایی باشد که جولاهگان بجهت بافتن مهیا و آماده کرده باشند. (برهان ). تار. تان . تانه . مقابل پود. (فرهنگ فارسی م
فلاتلغتنامه دهخدافلات . [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش جبال بارز شهرستان جیرفت . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فلاتلغتنامه دهخدافلات . [ ف َ ] (ع اِ) بیابانی که خالی از آب و گیاه باشد. (غیاث از منتخب و شروح نصاب ). فَلاة. دشت بی آب وگیاه . بیابان بی آب . صحرای وسیعو فراخ . ج ، فلوات . (ف
نشیوبارواژهنامه آزادفلات قاره . از نشیب و بار که بار پسوند به معنای کناره و ساحل است . فلات قاره بخشی از دریا است که با یک شیب تا ژؤفنای دریا ادامه می یابد .
شیب قارهcontinental slopeواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از حاشیۀ قاره، بین خیز قاره و فلات قاره، با شیبی بسیار کم
فلاتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههر یک از قسمتهای مرتفع و بسیار پهناور سطح زمین که حداقل از یک طرف به زمین پستتری محدود است. فلات قاره: (زمینشناسی) قسمتی از کف اقیانوس که متصل به خشکی ساحلی