صیلملغتنامه دهخداصیلم . [ ص َ ل َ ] (ع ص ، اِ) کار سخت . || بلای بزرگ . || داهیه . || شمشیر. (منتهی الارب ).تیغ و شمشیر و کارد بزرگ . (مهذب الاسماء). || (مص ) یک بار خوردن در شب
سیلمیواژهنامه آزادپدر اسب، اسب نرینه، اسب نر با خصوصیات عالی و برتر که بتواند این خصوصیات عالی را به کره های خود منتقل کند.
عین سیلملغتنامه دهخداعین سیلم . [ ع َ ن ِ س َ ل َ ] (اِخ ) جایگاهی است در سه میلی حلب ، و عرب در آنجا فرودمی آمدند. بسال 455 هَ . ق . بین عطیةبن صالح و محمودبن صالح دو فرزند مِرداس
عین سیلملغتنامه دهخداعین سیلم . [ ع َ ن ِ س َ ل َ ] (اِخ ) جایگاهی است در سه میلی حلب ، و عرب در آنجا فرودمی آمدند. بسال 455 هَ . ق . بین عطیةبن صالح و محمودبن صالح دو فرزند مِرداس
ابن جنیلغتنامه دهخداابن جنی . [ اِ ن ُ ج ِن ْ نی ] (اِخ ) ابوالفتح عثمان . ادیب و نحوی موصلی . شمنی در حاشیه ٔ مغنی گوید پدر او جنی رومی و مملوک سیلمان بن فهد ازدی بود. و گویند جنی
دماغ آشفتهلغتنامه دهخدادماغ آشفته . [ دَ / دِ ش ُ ت َ / ت ِ ] (ص مرکب )دماغ باخته . (آنندراج ). دیوانه که اختلال حواس دارد. که مَشاعر آشفته دارد. (یادداشت مؤلف ) : همچو شاخ گل طبیب ه
کژلغتنامه دهخداکژ. [ ک َ ] (ص ) به معنی کج است که نقیض راست باشد. (برهان ) نقیض راست و کج مبدل این است . (آنندراج ). خمیده .منحنی . ناراست . پیچیده . (ناظم الاطباء) : آن یکی م