سهمناکفرهنگ مترادف و متضادبیمناک، ترسآور، ترسناک، خوفناک، دهشتزده، دهشتناک، رعبآور، رعبانگیز، موحش، مهیب، مهیل، واهمهناک، هراسیده، هولناک
سهمناکلغتنامه دهخداسهمناک . [ س َ ] (ص مرکب ) هولناک . دارای ترس و بیم . (ناظم الاطباء). مهیب . هول : فکند از سر تخت خود را بخاک برآمد ز جانش آتشی سهمناک . فردوسی .ما از دیوان و پ
سهمناکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهترسدار؛ ترسناک؛ هولناک: ◻︎ این چنین اسبی تواند برد بیرون مرمرا / از چنین وادی، ز قاعی سهمناک و نیشزن (منوچهری: ۸۳).
سمناکلالغتنامه دهخداسمناکلا. [ س ِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کیاکلا بخش مرکزی شهرستان شاهی . دارای 240 تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ تالار و چاه . محصول آنجا برنج ، پنبه ،
سمناکلغتنامه دهخداسمناک . [ س َ ] (اِ) سماحت و آن بذل کردن بضرورت باشد، یعنی برو واجب شود بسببی از اسباب . (برهان ) (آنندراج ). سماحت و بذل بضرورت و لزوم . (ناظم الاطباء).
جنایت علیه بشریتcrime against humanityواژههای مصوب فرهنگستانجنایت سهمناکی که دربرگیرندۀ رشتهاعمال نظاممندی است و غالباً با پنهانکاری مقامات رسمی صورت میگیرد و وجدان جامعۀ بشری را متأثر میکند
غرشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. فریاد سهمناک؛ صدای مهیب.۲. بانگ جانوران درنده. غرش کردن: (مصدر لازم) به غرش درآمدن؛ غریدن؛ بانگ مهیب برآوردن. به غرش درآمدن: = غرش کردن