سربازخانهلغتنامه دهخداسربازخانه .[ س َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) محل سربازان . جایگاه سربازان . جائی که سربازان در آن زندگی میکنند. ساخلو.
سربازخانهلغتنامه دهخداسربازخانه .[ س َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) محل سربازان . جایگاه سربازان . جائی که سربازان در آن زندگی میکنند. ساخلو.
ثکنةدیکشنری عربی به فارسیسربازخانه , منزل کارگران , کلبه يا اطاقک موقتي , انبارکاه , درسربازخانه جادادن
barracksدیکشنری انگلیسی به فارسیسربازخانه ها، کلبه یا اطاقک موقتی، سرباز خانه، منزل کارگران، انبارگاه، در سربازخانه جادادن
پرستارخانهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمحلی در آموزشگاهها و سربازخانهها که بیماران همان مکان را در آنجا معالجه و پرستاری کنند.