راهبةلغتنامه دهخداراهبة. [ هَِ ب َ ] (اِخ ) به روایت شیرویه پسر شهردار در کتاب «التجلی فی المنامات » نام زن پارسایی بوده است که در هنگام مرگ روی بسوی آسمان کرد و گفت : ای آنکه اع
راهبةلغتنامه دهخداراهبة. [ هَِ ب َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث راهب . زن ترسای پارسا و گوشه نشین . (ناظم الاطباء). || زن عابد و گوشه نشین . ج ، راهبات . رواهب . (از اقرب الموارد). مؤنث ر
اسپازیالغتنامه دهخدااسپازیا. [ اَ ](اِخ ) معشوقه ٔ یونانی کورش کوچک ، که جزو غنائم بدست اردشیر دوم افتاد و در قصر سلطنتی بسر میبرد. روزی که اردشیر پسر خود داریوش را جانشین و ولیعهد
ساتورنلغتنامه دهخداساتورن . (اِخ ) (معبد...) در ایتالیا قرار داشت و بنای آن رابه تالوس هوستیلیوس فاتح کشور سابن و آلبن نسبت میدادند. این معبد که مرکزخزائن روم بود بسال 225 ق . م .
راهلغتنامه دهخداراه . (اِ) طریق . (آنندراج ) (انجمن آرا) (رشیدی ) (دهار) (سروری ). بعربی صراط و طریق گویند. (برهان ). سبیل . (دهار) (ترجمان القرآن ). صراط. (منتهی الارب ) (ترجم
ژان دزانتمرلغتنامه دهخداژان دزانتمر. [ دِ ت ُ م ُ ] (اِخ ) نام یکی از اشخاص مذکور در کتاب رابله . راهبی بزم آرای و رزمجوی بود و او همان است که گارگانتوآ دستور داد برای وی معبد تلم را ب
حبیشلغتنامه دهخداحبیش . [ ] (اِخ ) ابن خالدبن سعدبن منقذبن ربیعةبن اصرم بن خُبَیس بن حرام بن حبیشةبن کعب بن عمرو خزاعی . مکنی به ابوصخر. و او را حبیش بن اشعر، و حبیش اشعری نیز گ