جاجولغتنامه دهخداجاجو. (اِ مرکب ، از اتباع ) در تداول عامه بمعنی رختخواب است : جاجوی بچه ها را درست کردن . جاجوی حسابی نداشتن .
جاجولغتنامه دهخداجاجو. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان جهانگیری بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز، واقع در 29هزارگزی شمال باختری و 8هزارگزی خاور راه شوسه ٔ مسجدسلیمان به لالی ، دارای 5
جاموقهلغتنامه دهخداجاموقه . [ ق َ ] (اِخ ) مهتر قوم جاجوات و یکی از نزدیکان اونک خان است : وی خواست اونک خان را به مخالفت چنگیز برانگیزد اما توفیق حاصل نکرد سپس پسر او سکون یا سنگ
قتیبةلغتنامه دهخداقتیبة. [ ق ُ ت َ ب َ ] (اِخ ) ابن مسلم باهلی وی در زمان عبدالملک بن مروان (65 -85 هَ .ق .) از طرف حجاج بن یوسف به حکومت خراسان منصوب شد. حجاج به سال 85 یزیدبن م