اندوهمندلغتنامه دهخدااندوهمند. [ اَ م َ ] (ص مرکب ) غمگین . مهموم . مغموم . (یادداشت مؤلف ). نجید. منجود. (از منتهی الارب ) : طعام پیش نهاد و هرچند خوردند از آن کمتر نشد. ابولهب گف
اندوهمندیلغتنامه دهخدااندوهمندی . [ اَ م َ ] (حامص مرکب ) غمگینی . غمناکی : و همچنین سرد و خشک گشتن تن بسبب اندوهمندی نفس فزون از اندوهمندی نفس باشد بسبب سردی و خشکی مزاج تن . (ذخیره
اندوهدیکشنری فارسی به انگلیسیanguish, dejection, depression, desolation, funk, gloom, grief, heartache, melancholy, misery, sadness, shadow, sorrow
اندوهفرهنگ مترادف و متضاداسف، اضطراب، بیآرامی، بیقراری، تاسف، تالم، تحسر، تنگدلی، تیمار، حزن، حسرت، داغ، دریغ، رنج، غصه، غم، کرب، محنت، ملال، ملالت، هم، ≠ سرور، شادی
اهتماملغتنامه دهخدااهتمام . [اِ ت ِ ] (ع مص ) اندوه مند شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اندوهگین شدن . (تاج المصادر بیهقی ). اندوه خوردن . (مقدمه ٔ لغت میرسید شریف
ولهانلغتنامه دهخداولهان . [ وَ ] (ع ص ) اندوه مند و بیخود از اندوه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سرگشته . (منتهی الارب ). متحیر. (اقرب الموارد). || ترسناک . (منتهی الارب )
مضلغتنامه دهخدامض . [ م َض ض ] (ع مص ) اندوه مند گردانیدن : مضه الشی ٔ مضاً و مضیضاً؛ اندوه مند گردانید او را آن چیز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || سوختن
مهتملغتنامه دهخدامهتم . [ م ُ ت َم م ] (ع ص ) اندوه مند و غمخوار. (ناظم الاطباء). اندوهمندشونده و غمخوارگی کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). و رجوع به اهتمام شود.
ولهیلغتنامه دهخداولهی . [ وَها ] (ع ص ) مؤنث ولهان . به معنی زن اندوه مند و بیخود از اندوه . || زن سرگشته . || زن ترسناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).