احرابلغتنامه دهخدااحراب . [ اِ ] (ع مص ) احراب نخل ؛ شکوفه آوردن خرمابن . || احراب کسی ؛ دلالت کردن او را بر تاراج مال دشمن . دلالت کردن بر غنیمت . (زوزنی ) (تاج المصادر). || احر
اهرابلغتنامه دهخدااهراب . [ اِ ] (ع مص ) سخت درافتادن در کاری و مستغرق شدن در آن . || بکوشش رفتن ترسان و گریزان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شتافتن در تک . (الم
أَتْرَابٌفرهنگ واژگان قرآنهمسانان -اقران (همسران بهشتي همتاي شوهران خويشند ، نه از جهت سن با آنان اختلاف دارند ، و نه از جهت جمال .ممکن هم هست مراد از اقران اين باشد که مثل شوهران خويشند
إَحرازدیکشنری عربی به فارسیاحراز کردن , تحصيل کردن , به دست آوردن , دست يافتن , تصاحب کردن , محقق ساختن , به کف آوردن , تحقق بخشيدن , حائز شدن
دلالت کردنلغتنامه دهخدادلالت کردن . [ دَ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) هدایت کردن . راهنمایی نمودن . (ناظم الاطباء). راهبری نمودن : اِحراب ؛ دلالت کردن کسی را بر غنیمت . (تاج المصادر بیهقی
إَحرازدیکشنری عربی به فارسیاحراز کردن , تحصيل کردن , به دست آوردن , دست يافتن , تصاحب کردن , محقق ساختن , به کف آوردن , تحقق بخشيدن , حائز شدن