کوژبرتالغتنامه دهخداکوژبرتا. [ کُژْ ب َ ] (هزوارش ، اِ) به زبان زند و پازند رستنیی باشد که آن را گشنیز خوانند و به عربی کزبره گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). هزوارش ، کوزبرتا و در
nettlesدیکشنری انگلیسی به فارسیگشنیز، گزنه، انواع گزنه تیغی گزنده، رنجه داشتن، بوسیله گزنه گزیده شدن، خونکسی را بجوش اوردن، بر انگیختن، ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن
گشنیز حصرملغتنامه دهخداگشنیز حصرم . [ گ ِ زِ ح ِ رِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از شراب انگوری باشد. (برهان ) (آنندراج ). و گشنیزه نیز آمده است : حرمت می را که می گشنیز دیگ عیشها