مصرینلغتنامه دهخدامصرین . [م ِ رَ ] (اِخ ) تثنیه ٔ مصر به معنی بصره و کوفه . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مصران و کوفه و بصره شود.
معره ٔ مصرینلغتنامه دهخدامعره ٔ مصرین . [ م َ ع َرْ رَ ی ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) شهرکی است خرم و آبشان از آسمان است . (حدود العالم چ دانشگاه ص 172). شهری کوچک و ناحیه ای است در نواحی حلب و
مصرانهدیکشنری فارسی به انگلیسیadamantly, assertively, determinedly, importunate, insistent, insistingly, loud, pertinacious
معره ٔ مصرینلغتنامه دهخدامعره ٔ مصرین . [ م َ ع َرْ رَ ی ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) شهرکی است خرم و آبشان از آسمان است . (حدود العالم چ دانشگاه ص 172). شهری کوچک و ناحیه ای است در نواحی حلب و
معره ٔ نسرینلغتنامه دهخدامعره ٔ نسرین . [ م َ ع َرْ رَ ی ِ ؟ ] (اِخ ) از اماکن مشهور شام معره ٔنسرین است . سمعانی گوید معره ٔ نسرین مشهور است به معره ٔ مصرین و ابن حوقل گوید معره ٔ نسری
ادلبلغتنامه دهخداادلب . [ اِ؟ ] (اِخ ) کرسی قضائی است بهمین اسم در لواء حلب . قضاء ادلب مشتمل بر نواحی اریحا و سرمین و معرة مصرین و 104 قریه است که دارای خانه های بسیارند. و قصب
کرشیونلغتنامه دهخداکرشیون . [ ک ِ شی یو ] (اِخ ) اهل واسط را گویند. (از معجم البلدان ). باشندگان واسط.(منتهی الارب ). اهل واسط. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). لان الحجاج لمّ
حسن پاشالغتنامه دهخداحسن پاشا. [ ح َ س َ ] (اِخ ) محمود طبیب مصری (1847 - 1906 م .). در دیه طالبیه ٔ مصر بزاد و در مدرسه ٔ نظام تعلیم یافت و بسال 1862 م . برای تکمیل معلومات طب با ع