سلطان محمدنورلغتنامه دهخداسلطان محمدنور. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ دِ ] (اِخ ) شاعر و خوشنویس قرن ده هجری . وی پسر و شاگرد سلطان علی مشهدی است و نسخه ٔ زیبای نظامی مورخ 931 هَ .ق . که در موزه
سُلْطَانٌفرهنگ واژگان قرآنشخص يا چيزي که داراي سلطه و سلطنت باشد - برهان - دليل (حجت عقليهاي که بر عقل بشر چيره ميگردد و عقل را ناگزير از پذيرفتن مدعاي طرف مقابل ميسازد)
سلطانفرهنگ مترادف و متضاد۱. امیر، پادشاه، خدیو، خلیفه، شاه، شهریار، فرمانروا، ملک ۲. سلطه، فرمانروایی، قدرت ۳. سروان، صاحبمنصب ۴. بزرگ، سرور، سرکرده، رئیس
سلطانلغتنامه دهخداسلطان . [ س ُ ] (اِخ ) ابن مرشد، امام مسقط مقتول در 1154 هَ .ق . وی در دوره ٔ نادرشاه افشار از اطاعت ایران سرپیچید و در جنگ با سپاه ایران بفرماندهی کلبعلیخان کو
سلطانلغتنامه دهخداسلطان . [ س ُ ] (اِخ ) اسمش سلطان محمد پسر رئیس بهاءالدین قمی معمایی بوده گویند بجمال باطنی و ظاهری آراسته آخرالامر کلانتر آنجا شده این چند بیت و رباعی از اوست
کاتب السلطانلغتنامه دهخداکاتب السلطان . [ ت ِ بُس ْ س ُ ] (اِخ ) نظام الدین سلطان علی مشهدی که به القاب «قبلةالکتاب »، «زبدةالکتاب »، «سلطان الخطاطین »، «کاتب السلطانی » (یا کاتب السلطا
سلطانعلی مشهدیلغتنامه دهخداسلطانعلی مشهدی . [ س ُ ع َ ی ِ م َ هََ ] (اِخ ) (841 - 926 هَ.ق .) نظام الدین ، خطاط، او را به القاب «قبلةالکتاب «»زبدةالکتاب » «سلطان الحفاظین » «کاتب السلطانی