رجوعلغتنامه دهخدارجوع . [ رُ ] (ع مص )مصدر به معنی رَجْع. بازگشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (دهار) (ترجمان علامه ترتیب عادل ص 51). بازگردیدن . (تاج المصادر بیهق
رجوع افتادنلغتنامه دهخدارجوع افتادن . [ رُ اُ دَ ] (مص مرکب ) سر و کار پیدا کردن . حاجت افتادن : شریف را به خسیسان رجوع می افتدکه برگ کاه بود داروی پریدن چشم .صائب .
رجوع دادنلغتنامه دهخدارجوع دادن . [ رُ دَ ] (مص مرکب ) مراجعت دادن . بازگشت دادن . امری یا مطلبی را به کسی یا موضوعی احاله دادن و بازگرداندن .
رجوع کردنلغتنامه دهخدارجوع کردن . [ رُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بازآمدن و برگشتن . (ناظم الاطباء). به چیزی دیگر نگریستن و توجه کردن . به کسی مراجعه کردن ، بمجاز، نزد وی رفتن : و با اینهمه