تعریففرهنگ مترادف و متضاد۱. تشریح، توصیف، توضیح، شرح، وصف ۲. آفرین، تمجید، ستایش ≠ تنقید ۳. تمجید کردن، ستودن ≠ انتقاد کردن ۴. شناساندن، معرفی کردن ۵. معرفهبودن ≠ تکبر
تعریففرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - معرفی کردن . 2 - حقیقت چیزی را بیان کردن . 3 - ستایش کردن ، تمجید کردن . 4 - بازگو کردن ، نقل کردن . 5 - معرفه بودن (دستور).
تعریففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. معرفی کردن؛ شناساندن.۲. حقیقت امری یا مطلبی را برای کسی بیان کردن؛ آگاهانیدن؛ فهماندن.
اسماء تعريفيةدیکشنری عربی به فارسیفهرست واژه ها و اصطلا حات يک علم يا يک فن , مجموعه لغات , نام , فهرست علا ءم و اختصارات
تَصْرِيفِفرهنگ واژگان قرآنگرداندن از اين سو به آن سو(از"صرف" به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي ، و يا عوض کردن آن با غير آن است ، کلمه تصريف نيز به همين معنا است ، با اين تفاوت
defineدیکشنری انگلیسی به فارسیتعريف كردن، تعریف کردن، مشخص کردن، معین کردن، تعیین کردن، معنی کردن، معلوم کردن، متصف کردن، محدود کردن