برسیاهلغتنامه دهخدابرسیاه . [ ب َ ] (اِخ )دهی است از دهستان گوغر بخش بافت شهرستان سیرجان . سکنه ٔ آن 617 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
برسیالغتنامه دهخدابرسیا. [ ب َ ] (اِ) برسیان . الوسیون . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). گیاهی است که منبت آن بلاد بابل و کوفه است و بی شکوفه و گل تخم کند و در اول تموز می رسد وعرق آن بوی
برسیالغتنامه دهخدابرسیا. [ ب َ ] (اِخ ) شهری معروف است و معلوم که پیش از تسخیر قسطنطنیه دارالملک سلاطین آل عثمان بوده است . (انجمن آرای ناصری ).
برسیان دارولغتنامه دهخدابرسیان دارو. [ ب َ ](اِ مرکب ) عصی الراعی . (الابنیه ) (فهرست مخزن الادویه ). بطباط. سبطباط. (الابنیه ). و رجوع به برسنبدار و حاشیه ٔ مربوط به آن در این لغتنامه
برسیانلغتنامه دهخدابرسیان . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان براآن بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان . سکنه ٔ آن 373 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
حاجبلغتنامه دهخداحاجب . [ ج ِ ] (ع اِ) اَبرو. برو. استخوان ابرو مع گوشت و موی . موی ابرو. و هما حاجبان . ج ، حواجب . قوس حاجب ؛ خم ابرو، کمان ابرو. (منتهی الارب ). || و قوس حاجب
برسیالغتنامه دهخدابرسیا. [ ب َ ] (اِ) برسیان . الوسیون . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). گیاهی است که منبت آن بلاد بابل و کوفه است و بی شکوفه و گل تخم کند و در اول تموز می رسد وعرق آن بوی