استطاعت داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی عت داشتن، توانایی داشتن، بضاعت داشتن، خرج ودخل را جور کردن
استطاعتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. توانایی داشتن؛ توانستن.۲. سرمایه داشتن.۳. (فقه) قدرت و توانایی داشتن برای انجام بعضی احکام شرعی.
استطاعتفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ عَ) [ ع . استطاعة ] (مص ل .) 1 - توانایی ، قدرت داشتن . 2 - سرمایه داشتن .
affordsدیکشنری انگلیسی به فارسیفورا، دادن، حاصل کردن، تهیه کردن، موجب شدن، از عهده برامدن، استطاعت داشتن
affordingدیکشنری انگلیسی به فارسیaffording، دادن، حاصل کردن، تهیه کردن، موجب شدن، از عهده برامدن، استطاعت داشتن
استطاعةلغتنامه دهخدااستطاعة. [ اِ ت ِ ع َ ] (ع مص ) استطاعت . توانستن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). قدرت . (غیاث ). وسع. وسعت . سِعه . تمکن . امکان . مکانت . قوة. اقتدار.
تحمل (فعل ماض)دیکشنری عربی به فارسیحاصل کردن , تهيه کردن , موجب شدن , از عهده برامدن , استطاعت داشتن , تحمل کردن , بردباري کردن دربرابر , طاقت چيزي راداشتن , تاب چيزي رااوردن , موجب (خرج يا ضرر ي