isolateدیکشنری انگلیسی به فارسیمنزوی، مجزا کردن، منفرد کردن، سوا کردن، در قرنطینه نگاهداشتن، تنها گذاردن، عایق دار کردن
پَسار مجزاisolated dragواژههای مصوب فرهنگستانپَسار جسم مورد نظر بهصورت مجزا پیش از آنکه در هواگَرد نصب شده باشد
پیوندهای دوگانۀ مجزاisolated double bondsواژههای مصوب فرهنگستانپیوندهای دوگانهای که فاصلۀ بین کربنهای حامل آنها بیش از یک پیوند ساده است
دادة ناهمبودisolated dataواژههای مصوب فرهنگستانشیئی منفرد که با دیگر دستساختهها یا پدیدارها هیچ ارتباطی نداشته باشد
روش گمانهزنی پراکندهisolated pit approachواژههای مصوب فرهنگستانشمار بسیاری گمانة آزمایشی کوچک و پراکنده بر روی محوطهای بزرگ که با نمونهبرداری تصادفی مشخص شده است