کهنمولغتنامه دهخداکهنمو. [ ک َ ن َ ] (اِخ ) دهی از حومه ٔ بخش اسکو است که در شهرستان تبریز واقع است و 1151 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کهنموواژهنامه آزادکهنمو. [ ک َ ن َ ] (اِخ ) دهی از حومه ٔ بخش اسکو است که در شهرستان تبریز واقع است و 1151 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). کهنمو. [ ک َ ن َ ] (اِخ )
کهنوج سربنانلغتنامه دهخداکهنوج سربنان . [ ک َ س َ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سربنان است که در بخش زرند شهرستان کرمان واقع است و 196 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
کهنکولغتنامه دهخداکهنکو. [ ک َ هََ ] (اِ) عرق النسا که قوین نیز گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به قوین شود.
کهنویهلغتنامه دهخداکهنویه . [ ک َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان خنج است که در بخش مرکزی شهرستان لار واقع است و 165 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
کهنکویهلغتنامه دهخداکهنکویه . [ ک َ ن َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان فساست که 165 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).
خرمشهرلغتنامه دهخداخرمشهر. [ خ ُرْ رَ ش َ ] (اِخ ) مرکز شهرستان خرمشهر، یکی از بنادر مهم ایران و نام قدیمی آن بندر محمره بوده است . این بندر که مرکز انشعابات خطوط مواصلاتی دریایی
کهنوج سربنانلغتنامه دهخداکهنوج سربنان . [ ک َ س َ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سربنان است که در بخش زرند شهرستان کرمان واقع است و 196 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
کهنکولغتنامه دهخداکهنکو. [ ک َ هََ ] (اِ) عرق النسا که قوین نیز گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به قوین شود.
کهنویهلغتنامه دهخداکهنویه . [ ک َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان خنج است که در بخش مرکزی شهرستان لار واقع است و 165 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
کهنکویهلغتنامه دهخداکهنکویه . [ ک َ ن َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان فساست که 165 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).