شلفهلغتنامه دهخداشلفه . [ ش ِ ف َ / ف ِ ] (اِ) شلفا. شلغه . (ناظم الاطباء). رجوع به شلفا و شلفه شود.
شلفالغتنامه دهخداشلفا. [ ش ِ ] (اِ) شلفه . شلغه . چنگالی که بدان یونجه و یا غله را دسته کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به شلغه شود.
شلفینهلغتنامه دهخداشلفینه . [ ش َ / ش ُ ن َ / ن ِ ](اِ) شلفه . (ناظم الاطباء). شرم زنان را گویند و به ضم اول هم گفته اند. (آنندراج ) (برهان ). بمعنی شلفیه است . (فرهنگ جهانگیری ).
شلفیهلغتنامه دهخداشلفیه . [ ش َ ی َ / ی ِ ] (اِ) شرم زن .(از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از آنندراج )(از انجمن آرا) (از برهان ). رجوع به شلفه و شلفینه شود. || نام دو تن ه