سیرلغتنامه دهخداسیر. (ص ) پهلوی «سر» ، زباکی «سر» (راضی ، خشنود). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نقیض گرسنه . (برهان ). مقابل گرسنه . (آنندراج ) : بساکسا که بره است و فرخشه ب
فوملغتنامه دهخدافوم . (ع اِ) سیر. || گندم . || نخود. || نان . || هر دانه ای که از آن نان پزند. || هر عقده ٔ لقمه ٔ بزرگ . || هر عقده از سیر و پیاز. (از اقرب الموارد) (از منتهی
خضریاتلغتنامه دهخداخضریات . [ خ ُ ری یا ] (ع اِ) نباتات سبز تر. (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ) : و بر جریب خضریات از تره و پیاز و سیر و غیر آن سه درهم . (تاریخ قم ص 182). و آنک ا
دوپیازهلغتنامه دهخدادوپیازه . [ دُ زَ / زِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) نوعی از بریان که از مسکه و زردچوبه و سیر و پیاز و دیگرافزارها ترتیب می دهند. (ناظم الاطباء). نوعی از قلیه و نانخورش
میرزاقاسمیلغتنامه دهخدامیرزاقاسمی . [ س ِ] (ص نسبی ) منسوب به میرزاقاسم . || (اِ مرکب ) غذایی که از بادمجان و تخم مرغ و گوجه فرنگی و سیر و پیاز و روغن پزند و غذای متداول مردم رشت است