جَرّگویش بختیاری1. مقاوم؛ 2. لاستیکمانند، چرم تابیده،پوست سر گاو را که سوراخهاى زیاد داردو نامرغوب است پس از دباغى مىتابند وبراى وصل گاوآهن به یوغ بهکار برند yo ؛3. دعوا، ک
جرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهصدای پاره کردن چیزی مانند کاغذ، پارچه، و امثال آنها. جر خوردن: (مصدر لازم)۱. پاره شدن پارچه یا کاغذ.۲. شکاف برداشتن. جر دادن: (مصدر متعدی) پاره کردن چیزی مانند
شلیقواژهنامه آزادشِلیق [شوشتری] پاره شدن یا پاره کردن، صدای پاره شدن یا پاره کردن، کلمات هم خانواده:(شلیقنیدن= پاره کردن، جردادن)، (شلیقس یا شلیقهِس= پاره شد، جر خورد)، (شِلیقنی