احمقدیکشنری فارسی به انگلیسیasinine, brute, blockhead, crazy, cuckoo, brainless, cloddish, daft, dopey, dopy, imbecile, dunderhead, insane, empty-headed, lunatic, fool, foolish, goofy, gul
احمقفرهنگ مترادف و متضادابله، الاغ، بیشعور، بیهوش، خر، دنگل، دیوانهوش، رعنا، زودباور، سادهلوح، کمخرد، کمعقل، کمعقل، کندفهم، کودن، گاوریش، گول، گول، نادان، نادان، ناقصعقل، نفهم، ≠ دانا
دنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [عامیانه] ابله؛ احمق؛ کودن: ◻︎ صدهزاران نام خوش را کرد ننگ / صدهزاران زیرکان را کرد دنگ (مولوی۱: ۷۸۱).۲. [قدیمی] پریشانخاطر.۳. (قید) [قدیمی] با پریشانخاط
بللغتنامه دهخدابل . [ ب ُ ] (ص ) مؤلف فرهنگ جهانگیری گوید: احمق و نادان ، که آن را به تازی ابله گویند، و شعر ذیل را از مولوی شاهد آرد : من بلم خود را اگر زخمی زدم بر خود زدم
الاغفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = خر۱۲. (صفت) [عامیانه، مجاز] احمق؛ نفهم.۳. [قدیمی، مجاز] پیک؛ قاصد.۴. [قدیمی] اسبی که پیک بر آن سوار شود.۵. [قدیمی] در دورۀ مغول، عوارضی که مغول برای پیکها
گولفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ابله؛ نادان؛ احمق.۲. مکر و فریب. گول زدن: (مصدر متعدی) [عامیانه] فریب دادن. گول خوردن: (مصدر لازم) [عامیانه] فریب خوردن.