displayedدیکشنری انگلیسی به فارسینمایش داده، نشان دادن، نمایش دادن، نمایاندن، ابراز کردن، اشکار کردن، تظاهر کردن
پرخاشگری جابهجاشدهdisplaced aggressionواژههای مصوب فرهنگستانتغییر جهت خصومت از منبع ناکامی یا خشم بهسوی خویش یا یک فرد یا موضوع دیگر
آوارهدیکشنری فارسی به انگلیسیexile, displaced, homeless, vagabond, vagrant, nomad, nomadic, refugee, wanderer