پیکربندیconfigurationواژههای مصوب فرهنگستان[حملونقل هوایی] وضعیت قرارگرفتن بال و بدنه و موتورها و سطوح واپایش نسبت به یکدیگر در هواگَرد [رایانه و فنّاوری اطلاعات] مجموعۀ واحدهای سختافزاری یا برنامههای
سامانۀ مدیریت پیکربندیconfiguration management systemواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای از روالهای مستند بهمنظور راهبری عملکرد و نظارت بر صحت آن و حصول اطمینان از اینکه محصول یا خدمت ویژگیهای موردنظر را داراست؛ این مجموعه حدود اختیارات
فضای پیکربندیconfiguration spaceواژههای مصوب فرهنگستانفضایی بُرداری با دستهای از مختصات تعمیمیافته که پیکربندی سامانه را تعیین میکند
واحد تکراری پیکربندیconfiguration repeating unitواژههای مصوب فرهنگستانکوچکترین دسته از یک یا دو یا چند واحد پایۀ پیکربندی پیاپی که تکرار پیکربندی آن در یک یا چند جایگاه فضاهمپاری در مازۀ زنجیره (backbone) تعریف شده است
configurationsدیکشنری انگلیسی به فارسیپیکربندی، پیکر بندی، شکل، ترتیب، هيئت، پیگربندی، قواره، وضعیت یا موقعیت
قوارهدیکشنری فارسی به انگلیسیconfiguration, conformation, form, length, parcel, patch, piece, shape, swath, template
نمایهدیکشنری فارسی به انگلیسیconfiguration, exhibit, exhibition, figure, index, layout, prelude, scheme, sign
ترتیبدیکشنری فارسی به انگلیسیarrangement, configuration, design, disposal, disposition, form, formation, method, order, placement, scheme, sequence, setup, system, trim