مغلوبیتلغتنامه دهخدامغلوبیت .[ م َ بی ی َ ] (از ع ، مص جعلی ، اِمص ) مغلوب شدگی . مقهورشدگی . مطیعشدگی . فرمانبرداری . (از ناظم الاطباء).
مغلوبیلغتنامه دهخدامغلوبی . [ م َ ] (حامص ) شکست . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مغلوبیت . و رجوع به مغلوبیت شود.
مطلوبیتutilityواژههای مصوب فرهنگستانسنجهای برای نشان دادن رضایتمندی از مجموعهای از کالاها و خدمات
مطلوبیت ترتیبیordinal utilityواژههای مصوب فرهنگستانرویکردی که براساس آن مطلوبیت کالا بهصورت کمّی قابل اندازهگیری نیست، اما مصرفکننده میتواند رضایت ذهنی کمتر یا بیشتر خود را از یک کالا در مقایسه با کالای دیگر
مطلوبیت عددیcardinal utilityواژههای مصوب فرهنگستانرویکردی که براساس آن مطلوبیت کالا برای افراد شمارشپذیر و قابل اندازهگیری است
شکست آمدنلغتنامه دهخداشکست آمدن . [ ش ِ ک َ م َ دَ ] (مص مرکب ) شکست رسیدن . مغلوبیت دست دادن . هزیمت یافتن . (یادداشت مؤلف ) : به چیزی که بر ما نیاید شکست بکوشید و با آن بسایید دست
شکست افتادنلغتنامه دهخداشکست افتادن . [ ش ِ ک َ اُ دَ ] (مص مرکب ) شکست و مغلوبیت حاصل شدن . هزیمت رسیدن . (از یادداشت مؤلف ) : بدانست کافتاد خواهد شکست سبک نزد شه رفت زیچی بدست . اسد
اسکندرشاه سورلغتنامه دهخدااسکندرشاه سور. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) یکی از ملوک هندوستان . وی در دهلی حکم فرمائی داشت و پس از مغلوبیت ابراهیم شاه سور در تاریخ 962 هَ . ق . بر تخت سلطنت جلوس کر
شکست خوردهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شکستیافته؛ هزیمتیافته؛ مغلوب.۲. (قید) با حالت مغلوبیت و ناکامی.