معبللغتنامه دهخدامعبل . [ م ُ ع َب ْ ب ِ ] (ع ص ) پیکان پهن و درازدار. (منتهی الارب ). کسی که دارای پیکان پهن و دراز باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معبلةلغتنامه دهخدامعبلة. [ م ِ ب َ ل َ ] (ع اِ) پیکان پهن دراز. ج ، معابل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معابل شود.
معبلةلغتنامه دهخدامعبلة. [ م ِ ب َ ل َ ] (ع اِ) پیکان پهن دراز. ج ، معابل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معابل شود.
معابللغتنامه دهخدامعابل . [ م َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ مِعبَلَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). پیکانهای پهن و دراز : و کانت الیواقیت الکهب تلمع من خلل السقف المتعالی فی
پیکانلغتنامه دهخداپیکان . [ پ َ/ پ ِ ] (اِ) نصل . معبله .حداة. یاروج . آهن که بر تیر نهند. آهن سر تیر و نیزه . فلزی نوک دار که بر سر تیر نصب کنند. نوک تیز تیر و نیزه ، مقابل سنان