مادرانیلغتنامه دهخدامادرانی . [ دَ ] (اِخ ) احمدبن حسن . قاضی نوراﷲ گوید: مردمان ری در اصل از اهل سنت و جماعت بودند تا آنکه احمدبن حسن مادرانی در سال 275 هجری قمری بدانجامسلط شد و
مادرانیلغتنامه دهخدامادرانی . [ دَ ] (ص نسبی ) یا ماذرانی . منسوب به مادران و آن به نوشته ٔ مراصد الاطلاع با ذال نقطه دار، قلعه ای است نزدیکی همدان که به قلعه ٔ یسیر معروف است ...
مادرایاءلغتنامه دهخدامادرایاء. [ ] (اِخ ) شهرکی است [ به عراق ] آبادان و خرم با کشت و برز بسیار. (حدود العالم چ دانشگاه ص 152).
حسنلغتنامه دهخداحسن . [ ح َ س َ ] (اِخ ) ابن احمد مادرانی . یکی از کتّاب دیوان آل بویه دردربار بغداد بود. رجوع به اخبار الراضی ص 257 شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن الحسن المادرانی ، الکاتب . مکنی به ابوعلی بعربی شعر نیز می گفته . دیوان او پنجاه ورقه است . (ابن الندیم ).
ابوعلیلغتنامه دهخداابوعلی . [ اَ ع َ ] (اِخ ) احمدبن علی بن الحسن المادرانی الکاتب . رجوع به احمد... شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن علی المادرائی الکاتب .ابوعبیداﷲ محمدبن عمران مرزبانی در موشح (ص 350) آردکه احمدبن محمد کاتب مرا حدیث کرد که علی بن عبداﷲبن المسیب او