غلظتلغتنامه دهخداغلظت . [ غ ِ ظَ ] (ع اِمص )غلظة. درشتی . (مجمل اللغة). رجوع به غلظة شود. || ستبری . (مجمل اللغه ). سطبری . مقابل تُنکی . مقابل رقت . سطبرا. کلفتی . زبری . رجوع
غلظتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی لظت، حالت نیمهمایعی، آبگونگی، آبگونهوار بودن، گرانروی، چسبندگی▼
غلظت 1concentration 1واژههای مصوب فرهنگستانجِرم یا حجم یا تعداد مولهای جسم حلشده در مقدار معینی حلاّل یا محلول
غلظت 2strength, brew strength, solubles concentrationواژههای مصوب فرهنگستاندرصد ذرات قهوة حلشده در واحد حجم نوشیدنی نهایی
غلظت الکل خونblood alcohol concentrationواژههای مصوب فرهنگستانمقدار الکل موجود در حجم معینی از خون اختـ . خونکُل BAC متـ . سطح الکل خون blood alcohol level, BAL