سقابلغتنامه دهخداسقاب . [ س ِ ] (ع اِ) پنبه ٔ خون آلود که آن را زن مصیبت زده بر سر گذارد و یک طرف آن پنبه از روی بند بیرون کند تا بیننده بداند که او مصیبت زده است . (منتهی الارب
صقابلغتنامه دهخداصقاب . [ ص ِ ] (ع مص ) روی باروی شدن . (منتهی الارب ). || (اِ) سقاب است که علامت مصیبت باشد مر زنان را در جاهلیت . (منتهی الارب ).
صقعبلغتنامه دهخداصقعب . [ ص َ ع َ ] (اِخ ) ابن زهیر، عبداﷲبن زهیربن سلیم ، وی خال ابی مخنف است از زیدبن اسلم و عطأبن رباح روایت کند. ابن حبان او را در ثقات آورده است . (تاج الع
صقعبلغتنامه دهخداصقعب . [ص َ ع َ ] (ع ص ) دراز. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). بانگ کننده از شتر ماده و از دروازها. (منتهی الارب ).
سقابالالغتنامه دهخداسقابالا. [ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان هنام و بسطام بخش سلسله شهرستان خرم آباد، دارای 120 تن سکنه و آب آن از چشمه ها است . محصول آن غلات ، حبوبات ، لبنیات و ساکن
سقابالالغتنامه دهخداسقابالا. [ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان هنام و بسطام بخش سلسله شهرستان خرم آباد، دارای 120 تن سکنه و آب آن از چشمه ها است . محصول آن غلات ، حبوبات ، لبنیات و ساکن
سقبلغتنامه دهخداسقب . [ س َ ] (ع اِ) شترکره یا شترکره نوزاد هرچه باشد یا شترکره ٔ نر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ).. بچه شتر نر. ج ، سقاب و سقبان . (از مهذب الاسماء) : بچه ناقه
احمدپاشالغتنامه دهخدااحمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (قلایلی قوز...) او در زمان سلطان احمد ثالث بمقام صدارت ارتقاء یافت و اهل قیصریّه است آنگاه که وی باسلامبول آمد با وساطت بعضی همشهریا