سارنگلغتنامه دهخداسارنگ . [ رَ ] (اِ) بمعنی سارنج است که مرغک سیاه ضعیف باشد. (برهان ). سالنج . || نام سازی است . (انجمن آرا). سازی است چون کمانچه که با کمان کشند. رجوع به سارنج
سارنگلغتنامه دهخداسارنگ . [ رَ ] (اِخ ) از امرای سلطان فیروز شاه بود، و بعدها هنگام حمله ٔ پیرمحمد جهانگیر پسر امیرتیمور گورکان به ملتان حکومت آنجا و صاحب اختیاری هند را داشت و م
سارنگلغتنامه دهخداسارنگ . [ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاخک بخش جویمند شهرستان گناباد. کوهستانی ، هوای آن معتدل ، و آب آن از قنات ، و محصول آن غلات و تریاک و میوه است ، 85 تن
خرقهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد نل، اشارپ، شولا، کیمونو، سارونگ عبا، عمامه، دستار، لباده، قبا، لباس روحانی
سارنگلغتنامه دهخداسارنگ . [ رَ ] (اِ) بمعنی سارنج است که مرغک سیاه ضعیف باشد. (برهان ). سالنج . || نام سازی است . (انجمن آرا). سازی است چون کمانچه که با کمان کشند. رجوع به سارنج
سارنگلغتنامه دهخداسارنگ . [ رَ ] (اِخ ) از امرای سلطان فیروز شاه بود، و بعدها هنگام حمله ٔ پیرمحمد جهانگیر پسر امیرتیمور گورکان به ملتان حکومت آنجا و صاحب اختیاری هند را داشت و م
سارنگلغتنامه دهخداسارنگ . [ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاخک بخش جویمند شهرستان گناباد. کوهستانی ، هوای آن معتدل ، و آب آن از قنات ، و محصول آن غلات و تریاک و میوه است ، 85 تن