عزوةلغتنامه دهخداعزوة. [ ع ِزْ وَ] (ع اِمص ) نسبت و دعوی . (منتهی الارب ). اسم است از اعتزاء، و از حیث وزن و معنی چون نسبة و انتساب باشد، چنانکه گویند: هو حَسَن العزوة؛ یعنی او
عزیةلغتنامه دهخداعزیة. [ ع ِزْ ی َ ] (ع اِمص ) انتساب . (اقرب الموارد). نسبت و دعوی نسبت . (ناظم الاطباء). عِزوة. رجوع به عزوة شود.
الجاملغتنامه دهخداالجام . [ اَ ] (اِخ ) جایی است از قوروقهای مدینه . اخطل گوید : و مرت علی الالجام ، ألجام حامریثرن قطاً لولاسواهن هجرا.و عزوةبن اذینه گوید : جاءالربیع بشوطی رسم
نسبتلغتنامه دهخدانسبت . [ ن ِ ب َ ] (ع اِمص ، اِ) قرابت به رحم و پیوستگی به نکاح ، اول نسبت نسبی است و دوم سببی . (فرهنگ نظام ). خویشی . (نفایس الفنون ). قرابت . خویشاوندی . انت