سهمگینفرهنگ مترادف و متضادترسناک، خوفناک، دلهرهاور، دلهرهزا، مخوف، مهیب، وحشتانگیز، مهیل، وهمناک، هراسانگیز، هراسناک، هولناک
سهمگیندیکشنری فارسی به انگلیسیdire, frightful, ghastly, grievous, grim, gruesome, hideous, horrendous, horrible, mighty, monstrous, morbid, nightmarish, prodigious, redoubtable
سهمگینلغتنامه دهخداسهمگین . [س َ ] (ص مرکب ) خوفناک . ترسناک . ترس آور : یکی سهمگین کار دارم بزرگ کز آن خیره گردد دو چشم سترک . فردوسی .ز زابلستان رستم آید بجنگ زیانی بود سهمگین ز
سهمگنلغتنامه دهخداسهمگن . [ س َ گ ِ ] (ص مرکب ) مخفف سهمگین : سوی رود با کاروانی گشن زه آبی بدوی اندرون سهمگن . ابوشکور بلخی .رجوع به سهمگین شود.
سهمینلغتنامه دهخداسهمین . [ س َ ] (ص نسبی ) ترسناک . سهمگین : دگر دید دشتی همه کند مند در آن شهر سهمین درختی بلند.اسدی .