زاملةلغتنامه دهخدازاملة. [ م ِ ل َ ] (ع اِ) شتر یا غیر او از ستوران که بار بر او نهند. تقول : رکب الراحلة و حمل علی الزامله .(اقرب الموارد). شتر که رخت و توشه دان بر آن نهند. (من
زأمةلغتنامه دهخدازأمة. [ زَءْ م َ ] (ع اِ) آواز سخت . ج ، زَأم . || حاجت . || (مص ) سخت خوردن و نوشیدن . || (اِ) باد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || ذخیره ٔ طعام
زامةلغتنامه دهخدازامة. [ م َ ] (ع اِ) فرقه . گروه . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به زامات شود.
زاملةلغتنامه دهخدازاملة. [ م ِ ل َ ] (ع اِ) شتر یا غیر او از ستوران که بار بر او نهند. تقول : رکب الراحلة و حمل علی الزامله .(اقرب الموارد). شتر که رخت و توشه دان بر آن نهند. (من
مزاملةلغتنامه دهخدامزاملة. [ م ُ م َ ل َ ] (ع مص ) عدیلی کردن بر یک زامله . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دولنگه ٔ بار شتر را برابر کردن . (ناظم الاطباء). || ردیف شدن . (یادداشت به خ
قصیصةلغتنامه دهخداقصیصة. [ ق َ ص َ ] (ع اِ) یکی قصیص . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قصیص شود. || شتر که از وی اثر رکاب را ببرند. (منتهی الارب ). البعیر یقص به اثر الرکا
خرکلغتنامه دهخداخرک . [ خ َ رَ ] (اِ) مخفف خارک است و آن نوعی از خرمای خشک باشد. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) : نخود و کشمش و پسته خرک میده ببرقصب انجیر و دگر سرمش اسپید ب
اشترلغتنامه دهخدااشتر. [ اُ ت ُ ] (اِ) شتر . (غیاث ) (آنندراج ). هیون . پاپهن . بعیر. جمل (اشتر نر). ناقه (اشتر ماده ). اِبل . مطیه . ابوایوب . ابوصفوان . حیوانی است اهلی که در