ریزابلغتنامه دهخداریزاب . (اِ مرکب ) ریزآب . آب چرکینی که از حمامها و از شستشوی جاری می شود. (ناظم الاطباء). رافد. رافده . ساعده . ریجاب . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه
ریزابلغتنامه دهخداریزاب . (اِخ ) دهی از بخش فدیشه شهرستان نیشابور. دارای 232 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول عمده ٔ آنجا غلات و صنایع دستی آنجا کرباس بافی است . طایفه ٔ کلاه دراز
ریزابهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآبی که از جایی در نهری فرومیریزد؛ رود یا جویی که به رود دیگر میریزد.
دیالهلغتنامه دهخدادیاله . [ ل َ ] (اِخ )دیالی . یکی از مهمترین ریزابه های ساحل چپ دجله ، که سرچشمه های آن در نواحی کرمانشاهان و کردستان (ایران غربی ) است و در جنوب شرقی بغداد به
ریجابلغتنامه دهخداریجاب . (اِ مرکب ) رافد. رافده . ساعده . آبراهه . ریزاب .(یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
دزلغتنامه دهخدادز. [ دِ ] (اِخ ) (رود...) یا آب دز یا آب دیز (آبدیز) یا رود دزفول . عمده ترین ریزابه های رود کارون در خوزستان در جنوب غربی ایران جریان دارد. در ناحیه ٔ سیلاخور
میسوریلغتنامه دهخدامیسوری . (اِخ ) رودی به طول 4370 هزار گز در ایالات متحده ٔ امریکا که طویل ترین رود آن کشور و یکی از ریزابه های بزرگ می سی سی پی است که در 27هزارگزی سنت لوئیز بد
رافدةلغتنامه دهخدارافدة. [ ف ِ دَ ] (ع ص ) مؤنث رافد. رجوع به رافد شود. || (اِ) آب راهه : کرخه ، آبراهه ٔ شط العرب است . (یادداشت مؤلف ). || نهر یا رودی که بنهر یا رود یا دریای