خوییلغتنامه دهخداخویی . [ خ ُ ] (ص نسبی ) منسوب به خوی که از بلاد آذربایجان است . (از انساب سمعانی ).
خوییدنلغتنامه دهخداخوییدن . [ خ ُ دَ ] (مص ) عرق کردن . || فراهم آورده شدن . || زیستن . (ناظم الاطباء).
خویینلغتنامه دهخداخویین . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان اوزیاد بخش ماه نشان شهرستان زنجان . واقع در 42 هزارگزی باختری ماه نشان و 6 هزارگزی راه مالرو عمومی . این دهکده کوهستان
خویینلغتنامه دهخداخویین . [ خ ُ ] (اِخ ) قصبه ای است از دهستان ایجرود بخش مرکزی شهرستان زنجان واقع در 60 هزارگزی جنوب باختری زنجان . این ناحیه کوهستانی و سردسیر و با آب و هوای خو
خوییدنلغتنامه دهخداخوییدن . [ خ ُ دَ ] (مص ) عرق کردن . || فراهم آورده شدن . || زیستن . (ناظم الاطباء).
خویینلغتنامه دهخداخویین . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان اوزیاد بخش ماه نشان شهرستان زنجان . واقع در 42 هزارگزی باختری ماه نشان و 6 هزارگزی راه مالرو عمومی . این دهکده کوهستان
خویینلغتنامه دهخداخویین . [ خ ُ ] (اِخ ) قصبه ای است از دهستان ایجرود بخش مرکزی شهرستان زنجان واقع در 60 هزارگزی جنوب باختری زنجان . این ناحیه کوهستانی و سردسیر و با آب و هوای خو
فراخ خوییلغتنامه دهخدافراخ خویی . [ ف َ ] (حامص مرکب ) پرحوصلگی . (یادداشت بخط مؤلف ). هِزّة. اَریحیت . غُمورة. (منتهی الارب ).