تیره فاملغتنامه دهخداتیره فام . [ رَ / رِ ] (ص مرکب ) تاریک و سیاه رنگ . تیره رنگ . تیره فش : هوا تیره فام و زمین تیره گشت دو دیده در او اندرون خیره گشت . فردوسی .به پند منادی نشد ش
تیرهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاریک، تار، دیجور، ظلمانی، مظلم ≠ روشن ۲. اسود، سیاه، سیهفام، قره، کبود، کدر، مشکی ۳. ابهامآمیز، مبهم ۴. ایل، خاندان، طایفه، قبیله، قوم، نسل ۵. جنس، گونه، نو
تیرهدیکشنری فارسی به انگلیسیblack, blackish, dark, dismal, dusty, grave, midnight, murky, obscure, opaque, race, somber, sombre, sooty, sunless, tribe
تیرهلغتنامه دهخداتیره . [ رَ / رِ ] (ص ) تاریک و سیاه فام . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تاریک . (شرفنامه ٔ منیری ) (غیاث اللغات ). تار و مظلم . (ناظم الاطباء
تیره فشلغتنامه دهخداتیره فش . [ رَ / رِ ف َ ] (ص مرکب ) تیره فام : آب کز خاک تیره فش گرددهم به تدبیر خاک خوش گردد. نظامی .رجوع به تیره فام و تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
اربکلغتنامه دهخدااربک . [ اَ ب َ ] (ع ص ) تیره فام . || شتر سیاه تیره رنگ یا شتری که هر دو پهلو و گوشهای وی سخت سیاه و سوای آن تیره رنگ باشد. ج ، رُبک . (منتهی الارب ).
نفاملغتنامه دهخدانفام . [ ن َ ] (ص ) گردآلود. تیره گون . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). سیاه فام و تیره رنگ و چیزی زشت و زبون را نیز گویند. (برهان قاطع). سیاه رنگ . تیره فام . (انجمن آر