تنستلغتنامه دهخداتنست . [ ت َ ن َ ](اِ) خانه ٔ عنکبوت . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
تنکوتلغتنامه دهخداتنکوت . [ ت َ ] (اِخ ) تنکت : دیگر از ناحیت تنکوت از موضعی که آن را قراتاهی گویند. (جهانگشای جوینی ). و رجوع به تاریخ جهانگشای ج 1 ص 15، 23، 42، 51، 109، 110، 1
تنکسلغتنامه دهخداتنکس . [ ت َ ن َک ْ ک ُ ] (ع مص ) نگونسار شدن . (ناظم الاطباء). تنکیس . (اقرب الموارد). رجوع به تنکیس شود.
تنکتلغتنامه دهخداتنکت . [ ت ِ ک ِ / ت ُ ک َ / ت َ ک ُ] (اِخ ) قصبه ایست که مابین کولاب و حصار واقع است . (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج )(از ناظم الاطباء)
تنکیتلغتنامه دهخداتنکیت . [ ت َ ] (ع مص ) پدید آمدن پختگی در خرما. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). || نزد بلغا آنست که سخنگو برای ایراد مقصود خویش باآنکه الفاظ متعدد مراد
تنکتلغتنامه دهخداتنکت . [ ت ِ ک ِ / ت ُ ک َ / ت َ ک ُ] (اِخ ) قصبه ایست که مابین کولاب و حصار واقع است . (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج )(از ناظم الاطباء)
کارلغتنامه دهخداکار. (اِ) آنچه از شخص یا چیزی صادر گردد و آنچه شخص خود را بدان مشغول سازد و فعل و عمل وکردار. (ناظم الاطباء). آنچه کرده و بجا آورده شود که الفاظ دیگرش عمل و فعل
تنکیتلغتنامه دهخداتنکیت . [ ت َ ] (ع مص ) پدید آمدن پختگی در خرما. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). || نزد بلغا آنست که سخنگو برای ایراد مقصود خویش باآنکه الفاظ متعدد مراد
پیریلغتنامه دهخداپیری . (حامص ) حالت و چگونی پیر. مقابل جوانی . سالخوردگی . کهنسالی . شیخوخیت . شیخوخت . شیب . (دهار). کبر. مشیب . (منتهی الارب ). شیبة. (دهار). شعرة. مهرمة. معت