الطجاعلغتنامه دهخداالطجاع . [ اِ طِ ](ع مص ) لغتی است در اضطجاع . (از اقرب الموارد). بر پهلو خفتن . (از ناظم الاطباء). رجوع به اضطجاع شود.
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
اللغتنامه دهخداال . [ اُل ل ] (ع اِ) نخستین و از ماده ٔ اول نیست . (منتهی الارب ). || ما له اُل ّ و غل ّ؛ یعنی نیست او را چیزی از تفتگی و بی آرامی . (منتهی الارب ).
التجالغتنامه دهخداالتجا. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) التجاء. پناه گرفتن . (منتهی الارب ). پناه آوردن . (غیاث اللغات ) : بسجستان رفت بر قصد خدمت سلطان و التجا بظل حمایت و عنایت او. (ترجمه
پناه گرفتنلغتنامه دهخداپناه گرفتن . [ پ َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) التجاء. (منتهی الارب ). لَجاء. (دهار). ملجاء. (صراح اللغة). عوذ. عیاذ. معاذ. معاذة. لوذ. لیاذ (تاج المصادر). تعوّذ. ا
پناه آوردنلغتنامه دهخداپناه آوردن . [ پ َ وَ دَ ](مص مرکب ) پناهیدن . التجاء. ملتجی شدن : بیش از این از من نمی آید که آوردم پناه از تف دوزخ بخاک آستان این جناب . مفید بلخی .تَعَفﱡق ؛
اسعدلغتنامه دهخدااسعد. [ اَ ع َ ] (اِخ ) ابن الخطیر، ابی سعید مهذب بن مینا، ابن زکریابن ابی قدامةبن ابی ملیح مماتی المصری النصرانی الکاتب الشاعر. مکنی به ابی المکارم و معروف به
طغرل نزانلغتنامه دهخداطغرل نزان . [ طُ رِ /رُ ن َ ] (اِخ ) در کتاب اخبار الدولة السلجوقیة تألیف علی بن ناصربن علی الحسینی در ضمن خبر طغرل غاصب آورده که : و کان لسلاطین غزنة غلام ترک