ادماجلغتنامه دهخداادماج . [ اِ ] (ع مص ) محکم گردانیدن . || محکم خلق کردن . محکم خلق گردانیدن . (زوزنی ). || پیچیدن در جامه . درپیچیدن چیزی بجامه . || دربردن . (آنندراج ). || در
ادماجلغتنامه دهخداادماج . [ اِدْ دِ ] (ع مص ) اِندِماج . درآمدن در چیزی واستوار شدن در آن . (منتهی الارب ). دررفتن در چیزی . || مدور گردیدن . || داخل کردن .
ادماجفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر بدیع، آوردن سخنی در ضمن مدح یا ذم یا غیر آن که بر موضوع دیگر دلالت کند و بر شیوایی و لطف سخن بیفزاید، مانندِ این بیت: در عهد شاه عادل اگر فتنه نادر است / این
أدْراجُ اعتماداتٍ في الْميزانيةدیکشنری عربی به فارسیگنجاندن اعتباراتي در ترازنامه , درج اعتبارات در بودجه
ادراجلغتنامه دهخداادراج . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ دُرج ، بمعنی دوکدان و طبله ٔ زنان که پیرایه و جواهر در وی نهند. || ج ِ دَرج . راهها: رَجعَ فلان الی ادراجه او رجع ادراجه ؛ ای الطریق ا
ادراجلغتنامه دهخداادراج . [ اِ ] (ع مص ) درنوردیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پیچیدن . درهم پیچیدن .- ادراج کتاب ؛ درنوردیدن نامه را.|| ادراج ناقه ؛ درگذشتن از یکسال و بچه
درپیچیدنلغتنامه دهخدادرپیچیدن . [ دَ دَ ] (مص مرکب ) پیچیدن . تا کردن . ته کردن . لوله کردن . در لفاف کردن . لفافه کردن . (ناظم الاطباء). لف . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). درنوشتن .
دررفتنلغتنامه دهخدادررفتن . [ دَرْ، رَ ت َ ] (مص مرکب ) رفتن . (ناظم الاطباء).- از جا دررفتن ؛ در اصطلاح عامه ، عصبانی شدن . ناگهان خشمناک شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). از جای بشد
مدمجلغتنامه دهخدامدمج . [ م ُ م ِ ](ع ص ) آنکه می پیچد در جامه . (ناظم الاطباء). پیچنده ٔ چیزی در جامه . (آنندراج ): ادمجه ؛ لفه فی ثوب . (متن اللغة). نعت فاعلی است از ادماج . ر
مدمجلغتنامه دهخدامدمج . [ م ُ م َ ] (ع ص ) تیر قمار ناتراشیده و پیکان نانهاده . (منتهی الارب ). قدح من قداح المیسر؛ قسمی تیر قمار. (متن اللغة) (از اقرب الموارد). || مسلک هموار.
ضروبلغتنامه دهخداضروب . [ ض ُ ] (ع اِ) ج ِ ضرب . گونه ها. روشها. اقسام . انواع . اصناف : خلف بفنون زرق و ضروب حیل محاضران را تشویش می داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 56).- ضروب اشکا