یادنامهلغتنامه دهخدایادنامه . [م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) نامه و کتاب که به یاد کسی تدوین شود . کتابی که به افتخار کسی تألیف و منتشر شود. کتابی که حاوی مقالات متعدد باشد و به یاد کسی
یادنامهفرهنگ انتشارات معین(م ِ) (اِمر.) کتابی حاوی مقاله های متعدد که به یاد سال ولادت کسی ، در زندگانی وی ، یا پس از مرگ او نویسند.
یارنامهلغتنامه دهخدایارنامه . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب )کار نیک و نیک نامی . (برهان ) (آنندراج ) : چند از این لاف یارنامه ٔ تودر چنین منزلی کثیف و نژند. سنائی .یارنامه گزین که برگذرد
جاماسبلغتنامه دهخداجاماسب . (اِخ ) جزو دوم این کلمه همان اسب است ولی جزو اول آن معلوم نیست ، و ربطی به «جام » = یام که مغولی است ندارد. (برهان قاطع چ معین ج 4 پایان کتاب ص بیست و
ارداویراف نامهلغتنامه دهخداارداویراف نامه . [ اَ م َ ] (اِخ ) نام کتابی بزبان پهلوی که در آن شرح معراج ارداویراف دستور مندرجست . نام این کتاب بپهلوی اَردای ویراف نامَک است . کتاب مزبور مج
زبادلغتنامه دهخدازباد. [ زَ ] (ع اِ) نام حیوانی است وحشی بزرگتر از گربه که از آن چیزی خوش بو مثل مشک گرفته بطور دوااستعمال کنند و بعضی زباد را نام آن چیز خوشبو نوشته اند و نام آ
سعتربازلغتنامه دهخداسعترباز. [ س َ ت َ ] (نف مرکب ) زنی را گویند که چرمینه بندد و با زن دیگر مجامعت کند و آن چرمی است که بصورت و هیأت آلت تناسل دوخته اند. (برهان ). زن سحاقیه یا ط
مینوروشنلغتنامه دهخدامینوروشن . [ رَ وِ ] (ص مرکب ) مینوروش . پاک رفتار : و این مرد ویراف است که از او پاکیزه تر و مینوروشن تر و راستگوی تر کسی نیست . (دیباچه ٔ ترجمه ٔ پارسی ارداوی