متواضحلغتنامه دهخدامتواضح . [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص ) نبرد کننده ٔ در آب دادن و در رفتن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تواضح شود.
متواضعدیکشنری فارسی به انگلیسیhumble, modest, nice, obeisant, respectful, reverent, reverential, self-effacing
متواضعلغتنامه دهخدامتواضع. [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص ) فروتن . (زمخشری ) (مهذب الاسماء). فروتنی کننده ونرم گردنی و زاری نماینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فروتنی
عَنَتِفرهنگ واژگان قرآنمتواضع شد (فعل ماضي مؤنث از ماده عنوة است و عنوة به معناي ذلت در قبال قهر قاهر است ، و حالتي است که در قيامت هر موجودي در برابر خداي سبحان ، و در قبال ظهور سلطن
متواضعلغتنامه دهخدامتواضع. [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص ) فروتن . (زمخشری ) (مهذب الاسماء). فروتنی کننده ونرم گردنی و زاری نماینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فروتنی