قعلغتنامه دهخداقع. [ ق ُع ع ] (ع ص ) نیک تلخ : ماء قع؛ آب غلیظ نیک تلخ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قعلغتنامه دهخداقع. [ ق َع ع ] (ع مص ) دلیر گردیدن در سخن . گستاخانه با کسی سخن گفتن . (اقرب الموارد).
قأبلغتنامه دهخداقأب . [ ق َ ءَ ] (ع مص ) خوردن طعام را یا آب را. (منتهی الارب ). || یا خوردن تمامه ٔ آن را. گویند: قَاءَب َ الطعام قأباً؛ خورد طعام را یا خورد تمامه ٔ آن را.
قأیلغتنامه دهخداقأی . [ ق َءْی ْ ] (ع مص ) بگفتن و بر خود ثابت کردن حق خصم را. (منتهی الارب ). گویند: قَاءَی ̍ قَاءْیاً؛ بگفت بر خود ثابت کرد حق خصم را. (منتهی الارب ).
قالندواژهنامه آزادقا لند بر گرفته شده از دو کلمه قال در زبان لری به معنی(فریاد) و لند که مخفف کلمه (بلند) می باشد که میشود(قال بلند) که بر اثر گذشت زمان و کوتاه شدن و مخفف شدن وا
حسن دقاقلغتنامه دهخداحسن دقاق . [ ح َ س َ ن ِ دَق ْ قا ] (اِخ ) ابن علی بن محمد،مکنی به ابوعلی بغدادی شافعی . درگذشته ٔ 405 هَ . ق .او راست : کتاب الضحایا. (هدیة العارفین ج 1 ص 274)
حقاقلغتنامه دهخداحقاق . [ ح َق ْ قا ] (ع ص ) حقه گر. آنکه حقه سازد. ج ، حقاقین ، حقاقون . (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات ) (از منتهی الارب ).
دقاقلغتنامه دهخدادقاق . [ دَق ْ قا ] (اِخ ) لقب حسن بن محمدبن دقاق نیشابوری ، مشهور به ابوعلی دقاق ، عالم قرن چهارم هجری است . رجوع به ابوعلی (حسن بن ...) شود.