شکوهفرهنگ مترادف و متضاداهمیت، بزرگی، تجمل، جاه، جبروت، جلال، جلوه، حشمت، سرفرازی، شان، شوکت، عظمت، فر، فره، کبریا، مهابت، هیبت
شکوهدیکشنری فارسی به انگلیسیaugustness, bitch, complaint, dazzle, dignity, glory, grandeur, gripe, grumble, jeremiad, magnificence, moan, murmur, mutter, plaint, pomp, resplendence, royalt
شکوهلغتنامه دهخداشکوه . [ ش َ / ش ِ وَ / وِ ] (ع اِمص ) شکایت . گله . (ناظم الاطباء). گله . (زمخشری ). شکایت . (آنندراج ) (انجمن آرا). مست . شکوی . اشتکاء. تشکی . اظهار بث . گله
شکوةلغتنامه دهخداشکوة. [ ش َ وَ ] (ع اِ)خیکی که از پوست بره ٔ شیرخواره سازند و در وی شراب و آب کنند. ج ، شَکَوات ، شَکاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مشکیزه . مشک