رایبدواژهنامه آزادبه ضم ب ، دانشمند ، حکیم ، دانا ، خداوندگار خرد ، مرکب از رای به معنای دانش و خرد و بد پسوند ملکیت
رابدلغتنامه دهخدارابد. [ ب ِ ] (ع اِ) گنجینه دار.خزانه دار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ).
رایبلغتنامه دهخدارایب . [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) (از روب ) رائب . شیر خفته ٔ جغرات شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ماست . (مهذب الاسماء). || شیر مسکه برآورده ٔ آب آمیخته . (از اقر
رایبلغتنامه دهخدارایب . [ ی ِ ] (ع ص ) رائب . اسم فاعل از ریشه ٔ «ریب ». کار مشتبه ومکدر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). از اضداد است ، چیزی که در آن شبهه و کدر باشد.
رایدلغتنامه دهخداراید. [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) رائد. اسم فاعل از ریشه ٔ «رود». جوینده و خواهنده . (منتهی الارب ). جوینده و طلب کننده و خواهنده . (ناظم الاطباء). ج ، رادة، رُوّاد، رائ