خوکلغتنامه دهخداخوک . (اِ) جانوری است معروف (برهان قاطع). خنزیر. ابودلف . کاس . بغراء. ابوالجهم . ابوزرعه . ابوعقبه . ابوعلبه . ابوقاوم . (یادداشت بخط مؤلف ). خوک ازنظر جانورش
گرازهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) خوک وحشی.۲. (صفت نسبی، منسوب به گراز) [مجاز] دلیر، مانند گراز.
پکاریلغتنامه دهخداپکاری . [ پ ِ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی خوک وحشی آمریکای جنوبی است و گوشت آن بسیار نازک و ترد است .
گرازفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) پستانداری قوی، با جثۀ سنگین، پوست ضخیم، پوزۀ مخروطی، و دو دندان دراز که از طرفین دهانش بیرون آمده که آلت دفاعی او است؛ ساد؛ خوک وحشی.۲. (صفت) [ق
جبلیلغتنامه دهخداجبلی . [ج ِ ب ِل ْ لی ] (ع ص نسبی ) خلقی . طبیعی . (از آنندراج ). منسوب به جِبِلَّه . همچنانکه طبیعی منسوب به طبیعة است یعنی ذاتی است و در اثر اعمال فطرة یا بار