خانیفرهنگ مترادف و متضاد۱. امارت، امیری، پادشاهی ۲. مربوط ومنسوب به خان ۳. چشمه، قنات ۴. برکه، حوض ۵. تالاب، باتلاق، مرداب ۶. زرخالص، طلایناب، زر ناب
خانیلغتنامه دهخداخانی . (اِخ ) نام همای دختر دارا باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ) .
خانیلغتنامه دهخداخانی . (اِ) حوض و چشمه ٔ آب را گویند .(برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : دو خانی پدید آید اندر دو چشم از آن روی ناری و زلف دخانی . قطران .گوید این خاقانی
خانیلغتنامه دهخداخانی . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کاکی بخش خورموج شهرستان بوشهر، واقع در 30هزارگزی جنوب خاوری خورموج و 1500 گزی جنوب رودمند.36 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافی
خانیلغتنامه دهخداخانی . (اِخ ) عبدالمجیدبن محمدبن محمد خانی دمشقی شافعی (1263 - 1318 هَ .ق .). یکی از ادباء متأخر عرب است که بتاریخ و فقه پرداخت و شعر سرود. مولدش دمشق و مرگش ب
خانی بیک آغالغتنامه دهخداخانی بیک آغا. [ ب ِ ] (اِخ ) نام یکی از زوجات امیر تیمور گورکانی است . امیر تیمور هیجده زن بحباله ٔ نکاح درآورد که از آنجمله خانی بیک آغا بود. (از حبیب السیر چ
خانی جان خانملغتنامه دهخداخانی جان خانم . [ ن ُ ] (اِخ ) اسم خواهر حسین بیک پسر خواجه شجاع الدین شیرازی که در خدمت نواب پری خان خانم صفوی اعتباری عظیم داشت . او یکی از عوامل بوزارت رسیدن
خانی یکلغتنامه دهخداخانی یک . [ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فراشبند بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد واقع در 76 هزارگزی شمال باختر فیروزآباد و کنار راه فرعی فراشبند به کازرون . ناحیه
خانی اختاجیلغتنامه دهخداخانی اختاجی . [ اُ ] (اِخ ) نام فرستاده ٔ غازان خان مغول است به تبریز برای آوردن جمعی از مشایخ که در شهر تبریز شاهزاده «الافرنگ » را بشاهی برگزیده بودند. (از تا
خانی خیللغتنامه دهخداخانی خیل . [ خ َ ] (اِخ ) قریه ای است بفاصله ٔ 23 هزارگزی جنوب غرب قلعة السراج حکومت کلان نعمان از توابع ولایات مشرقی افغانستان ، واقع بین 70 درجه و 8 دقیقه و 1
خانی بیک آغالغتنامه دهخداخانی بیک آغا. [ ب ِ ] (اِخ ) نام یکی از زوجات امیر تیمور گورکانی است . امیر تیمور هیجده زن بحباله ٔ نکاح درآورد که از آنجمله خانی بیک آغا بود. (از حبیب السیر چ
خانی جان خانملغتنامه دهخداخانی جان خانم . [ ن ُ ] (اِخ ) اسم خواهر حسین بیک پسر خواجه شجاع الدین شیرازی که در خدمت نواب پری خان خانم صفوی اعتباری عظیم داشت . او یکی از عوامل بوزارت رسیدن
خانی یکلغتنامه دهخداخانی یک . [ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فراشبند بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد واقع در 76 هزارگزی شمال باختر فیروزآباد و کنار راه فرعی فراشبند به کازرون . ناحیه
خانی اختاجیلغتنامه دهخداخانی اختاجی . [ اُ ] (اِخ ) نام فرستاده ٔ غازان خان مغول است به تبریز برای آوردن جمعی از مشایخ که در شهر تبریز شاهزاده «الافرنگ » را بشاهی برگزیده بودند. (از تا
خانی خیللغتنامه دهخداخانی خیل . [ خ َ ] (اِخ ) قریه ای است بفاصله ٔ 23 هزارگزی جنوب غرب قلعة السراج حکومت کلان نعمان از توابع ولایات مشرقی افغانستان ، واقع بین 70 درجه و 8 دقیقه و 1