آرشاویرفرهنگ نامها(تلفظ: āršāvir) مرد مقدس ؛ مرد نرمنش ؛ (در اعلام) هفتمین پادشاه اشکانی ایران که شاید همان فرهاد (چهارم یا پنجم) باشد .
ارشاویرلغتنامه دهخداارشاویر.[ اَ ] (اِخ ) آرشاویر. هفتمین از پادشاه اشکانی ایران بقول موسی خورنی مورخ ارمنی و سِبه اوس . وی با فرهاد چهارم و پنجم مطابق است . (ایران باستان ص 2613).
ارداویراف نامهلغتنامه دهخداارداویراف نامه . [ اَ م َ ] (اِخ ) نام کتابی بزبان پهلوی که در آن شرح معراج ارداویراف دستور مندرجست . نام این کتاب بپهلوی اَردای ویراف نامَک است . کتاب مزبور مج
ارماویرلغتنامه دهخداارماویر. [ اَ ] (اِخ ) آرماویر. موضعی در ارمنستان که وال ارشک در آنجا هیکلهائی بیاد نیاکان خود و نیز برای آفتاب و ماه ساخته بود. (ایران باستان 2608).
ارشاوینواژهنامه آزادرجوع شود به آرشاویر، آرشاویز، از اسامی پسرانۀ مرد مقدس؛ نام یکی از پادشاهان اشکانی.
ارداویرافلغتنامه دهخداارداویراف . [ اَ ] (اِخ ) (ویراف مقدس ) نام یکی از موبدان که به عقیده ٔ پارسیان صاحب معراج بوده و ارداویرافنامه معراج نامه ٔ اوست . برخی از مستشرقین مانند بارتِ
ارشاوینواژهنامه آزادرجوع شود به آرشاویر، آرشاویز، از اسامی پسرانۀ مرد مقدس؛ نام یکی از پادشاهان اشکانی.
قارنلغتنامه دهخداقارن . [ رَ ] (اِخ ) ابن شاه آرشاویر. پیرنیا آورده است شاه آرشاویر سه پسر و یک دختر داشت . دومین پسر او قارن بود و بزرگترین پسر او آرداشس که پس از پدر به تخت سل
گشملغتنامه دهخداگشم . [ گ ُ ] (اِخ ) دختر آرشاویر و نام زن سردار تمامی آریک ها بود. (ایران باستان ص 2600 و 2619).
اسپهبذپهلولغتنامه دهخدااسپهبذپهلو. [ اِ پ َ ب َ پ َ ل َ ] (اِخ ) یکی از خانواده های ارجمند و ممتاز ارمنستان از اعقاب گشم دختر ارشاویر. (ایران باستان ص 2601 و 2618).
قارن پهلولغتنامه دهخداقارن پهلو. [ رَ ن ِ پ َ ل َ ] (اِخ ) نام تیره ای است از خانواده ٔ اشکانی . (ایران باستان ج 3 ص 2618). از نوشته های نویسندگان ارمنستان چنین برمی آید که بعد از آر