visionدیکشنری انگلیسی به فارسیچشم انداز، دید، بینایی، تصور، بصیرت، رویا، الهام، خیال، منظره، وحی، دیدن
برنامهریزی چشماندازبنیادvision-based planningواژههای مصوب فرهنگستاننوعی برنامهریزی که در آن چشماندازها و ارزشهای مورد اجماع در برنامهریزیهای جامع مورد نظر قرار میگیرند
بیانیۀ چشماندازvision statementواژههای مصوب فرهنگستانشرح چشماندازی که برای ذینفعان و اعضای جامعۀ صاحب چشمانداز تدوین میشود
بیناییvision 1, sight 1واژههای مصوب فرهنگستانحسی که ازطریق آن گیرندههای شبکیۀ چشم با دریافت نور بازتابیده از اشیای محیط پیرامون، آنها را بهصورت تصویر شناسایی میکند متـ . دید 3
چشمانداز 3vision 2واژههای مصوب فرهنگستانتصویری الهامبخش از آیندۀ دلخواه میانمدت یا بلندمدت که فرد یا جامعه خواهان دستیابی به آن است