switchدیکشنری انگلیسی به فارسیتعویض، گزینه، کلید برق، سویچ قطع برق وغیره، شلاق، ترکه، راه گزین، سویچ برق، چوب زدن، راه گزیدن، سویچ زدن، جریان را عوض کردن
پست کلیدزنیswitching substationواژههای مصوب فرهنگستانپست بدون مبدلی که تجهیزات کلیدزنی (switchgear) و معمولاً باربست (busbar) دارد
پست واحدunit substationواژههای مصوب فرهنگستانپست برق مبدل ولتاژی که بهصورت مکانیکی یا الکتریکی به تجهیزات کلیدزنی (switchgear) یا تجهیزاتی که با موتور واپایش میشوند متصل است
سازههای پست برقsubstation structuresواژههای مصوب فرهنگستانچارچوبها یا قالبهای سختی در پست برق برای آویختن و نگهداری رساناها و تجهیزات کلیدزنی (switchgear) و تجهیزات دیگر