منظورلغتنامه دهخدامنظور. [ م َ ] (اِخ ) ابن عمارةالحسینی (متوفی به سال 495 هَ . ق .) امیر مدینه . مردی فاضل و شجاع بود. در مدینه درگذشت . (از اعلام زرکلی ج 3 ص 1076).
منظوردیکشنری فارسی به انگلیسیaim, destination, end, idea, intent, intention, notion, object, objective, point, purport, purpose, sense
منظورلغتنامه دهخدامنظور. [ م َ ] (ع ص ، اِ) دیده شده . (آنندراج ). دیده شده و نگریسته شده و به تأمل نگریسته شده . (ناظم الاطباء).- منظور شدن ؛ دیده شدن . (ناظم الاطباء). || در
منزورلغتنامه دهخدامنزور. [ م َ] (ع ص ) اندک . (منتهی الارب ) (آنندراج ): عطاء منزور؛دهش کم و اندک . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منذورلغتنامه دهخدامنذور. [ م َ ] (ع ص ) واجب گردانیده شده . (آنندراج ). || نذرشده و عهد و پیمان شده . (ناظم الاطباء).
منضورلغتنامه دهخدامنضور. [ م َ ] (ع ص ) تر و تازه و باآب . (آنندراج ). تر و تازه و آبدار و بانضارت و تازگی و بارونق و شکفته و زیبا. (ناظم الاطباء).- منضور شدن ؛ شکفته و سبز شدن
منظور شدنفرهنگ مترادف و متضادمحسوبشدن، لحاظ شدن، درنظر گرفتن، قلمداد شدن، مورد توجه قرار گرفتن، لحاظ شدن، ملحوظگشتن
منظور کردنفرهنگ مترادف و متضادمحسوب کردن، لحاظ کردن، درنظر گرفتن، قلمداد کردن، منظور داشتن، مورد توجه قراردادن