سلفیلغتنامه دهخداسلفی . [ س َ ل َ ] (اِخ ) (472 - 576 هَ .ق .) صدرالدین احمدبن محمد اصفهانی دارای حافظه ٔ کثیر و مردی محدث و شافعی مذهب بود. تمام بلاد را گردید تا اینکه بسرزمین
سلفیواژهنامه آزادسِلفی، selfie؛ خودگرفت، خویش انداز، عکسی که شخص از خودش می گیرد. معمولاً عکس سِلْفی با دوربین جلوی تلفن همراه هوشمند، و از یک یا چند نفر، گرفته می شود. selfie د
سلفیدنلغتنامه دهخداسلفیدن . [ س ُ دَ ] (مص ) سرفیدن . (آنندراج ). سرفه کردن . سعال . (زمخشری ). سرفه کردن . سرفیدن . عطسه زدن . (ناظم الاطباء) : هم فرقی و هم زلفی مفتاحی و هم قلفی
سلفیدنفرهنگ انتشارات معین(سُ لْ دَ) (مص ل .) (عا.) 1 - سرفه کردن . 2 - پولی به عنوان رشوه یا تعارف پرداختن ، پولی را به اجبار دادن .
سلفیدنلغتنامه دهخداسلفیدن . [ س ُ دَ ] (مص ) سرفیدن . (آنندراج ). سرفه کردن . سعال . (زمخشری ). سرفه کردن . سرفیدن . عطسه زدن . (ناظم الاطباء) : هم فرقی و هم زلفی مفتاحی و هم قلفی